به گفته ناظران آگاه در حالی که آقای رئیس جمهور با ماشین ضد گلوله خود از جلوی سبزی فروشی محل میگذشت ناگهان به راننده خود گفت : بایست ببینم !!!که آقای احمدی نژاد فورا از ماشین پیاده شده و در صف خرید سبزی ایستادند, که در این حین سبزی فروش فورا دو کیلو سبزی خوردن (مرغوب) را کشیده و به طرف آقای رئیس جمهور رفته .......که آقای احمدی نژاد از این حرکت سبزی فروش بسیار ناراحت شده که چرا سبزی فروش بین او و دیگران که درصف هستند فرق گذاشته است ؟ که سبزی فروش مادر مرده د ر جواب آقای رئیس جمهور میگویند ....ببخشید آقا ....من دیدم شش ماشین متعلق به شما با هیجده نفر که داخل آنها هستند (ماءمورین حفاظت و...)منتظر شما هستند و اینکه مسیر عبور شما را تا رسیدن شما به مقصد مسدود کرده اند و صدها هزار ماشین دیگر در ترافیک ایسناده اند تا شما عبور کنید ...به خاطر همین خواستم نوبت چهار نفر که جلوی شما ایستاده اند را ضایع کنم که آن صد هزار نفر به کارهایشان برسند!!!که آقای رئیس جمهور بالافاصله دستور برخورد با سبزی فروش را داده که بین رئیس جمهور و مردم عادی فرق گذاشته اند ؟؟؟ شاهدان عینی میگویند ...دراین هنگام آن هیجده نفر که تا به حال در آن شش ماشین نشسته بودند ...پیاده شده و با دست زدنهای بسیار زیاد این شعار را میدادند :که رئیس جمهور مردمی /حمایت حمایت .....یا احمدی نژاد خاکی /به پا که میخواد بارون بیاد ما همه به نوبه خود از این حرکت رئیس جمهور مردمی خود حمایت کرده و با دادن رآی مثبت ,این خبر را به آن بالا....بالاها میفرستیم تا چشم آمریکا در بیاید...(و یک چیزی هم گیرما بیاد)البته فیلمی را که گویای همین تشویقهاست ولی نه جلوی سبزی فروشی !!!بلکه در یک کنفرانس جهانی مبارزه با نژاد پرستی که اتفاقا همین هیجده نفر در آن فیلم ایفای نقش کرده اند را برایتان تهیه نموده ایم ...باشد که بالاخره ما هم بعد از مدتها بتوانیم یک لینک داغ با امتیازات بالا داشته باشیم .
من از همه چیز شاکی یم! از اینکه چرا قرمز منفی است و آبی مثبت است هم شاکییم.از اینکه لینکام بالا نمییاد هم شاکییم!اصلا این شاکی بودن من از کجا شروع شد،خود داستانیست.وقتی 17 سال داشتم،دوست داشتم من هم یه دوست دختری داشته باشم و خلاصه اینکه جز ترس و چند بار شلاق و اینا چیزی نداشت "جز اینکه شاکی شدم". در19 سالگی بود که خواستم درس را ادامه بدم ,که آنهم کنکور داشت و یه همه متقاضی!ما هم که تو اون دو ساله دختربازی زیاد به درس و مدرسه اهمیت نداده بودیم،خوب آقا نتونستیم تو کنکور قبول شیم و خلاصه کم اوردیم و" آقا آی شاکی بودیما"خلاصه سرت رو درد نیارم،رفتیم خدمت! از شانس خوب ما جنگ بودو بدجوری همه شاکی! افتادیم تو آموزشی یه جای گرم و با یه سرگروهبان شاکی تر از خودمون! کاری نداریم ،تقسیم شدیم یه طرف دیگه از نقشه ایران میبایستی 21 ماه هم اونجا باشیم!از قضا آنجا تا خط مقدم جبهه فاصله ایی نداشت! مارو میگی، "ای شاکی ای شاکی که نگو"با هر بدبختی تونستیم جون سالم بدرببریم و برگردیم به شهرمون و دنبال کار!هر چی حالا ما میگریم مگه کار پیدا میشه!هیچی بازم شاکی شدیم !راستش تو اون دو سالی که دختربازی میکردیم،یه دوست دختری داشتیم که تو اون دو سالی که خدمت بودیم به یادش بودیم،البته بگم اونهم به یاد ما بود ولی خدایی شاکی بود! حالا شما حساب بکن درس که نخوندی!کارم که نداری واز همه مهمتر میخواهی ازدواجم بکنی !خودتون حدس بزنین که چقدر شاکی بودم!! الان 17 سال از اون روز میگذره و من یه جایی خیلی دورتر از دوران آموزشی وخدمت ؛زندگی میکنم و تنها چیزی که میتونه من را گاهی آروم کنه همین" شاکی بودنم"است ! (ادامه دارد) «نیست که الان همه خوابند؛میترسم بیدار شوند و شاکی
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن// یک امشبی با من بمان، با من سحر کن
با سلام و سپاس از لطف شما عزیزان که روزانه قدم بر چشمان من کور شده گذاشته و درزده ودرنزده به دیدار از این گالری میایید. راستش خواستم به اطلاع شما عزیزان برسانم که ترتیبی داریم میدهیم که بعد از این بتوانیم از شما دوستان بنحوه شایسته پذیرایی نموده "لذا خواهشمندم اینجا را خانه خود فرض کرده " و ازخود پذیرای شایسته بعمل آورید لازم به توضیح است در یخچال همیشه چیزهایی است که عطش شما دوستان را کمی التیام بخشیده یا اگر از جاهای کمی سرد به ما سر میزنید،سماور همیشه داغ و قل قل کنان ارزوی شما رامیکشد
ارادتمند شما
سایت روزنامه سبز و مامانم اینا با هم میباشندhttp://rooznamesabz.blogspot.com/