Samstag, 27. Juni 2009

فیلم جدیدی از وحشیگری بسیجی ها زدن چند نفری یک هوادار میر حسین موسوی

درخواست محسن مخملباف از ميرحسين موسوي

خبرهای پشت پرده خلاف ظاهر مقتدر کودتاچیان است/ پيك نت

در 48 ساعت اخیر، خبرگزاری "ریانووستی" مسکو، روی وب سایت فارسی خود اخبار و تحلیل هائی را منتشر می کند، که نه می توان نسبت به آنها بی اعتناء بود و آنها را نادیده گرفت و نه می توان آنها را کاملا پذیرفت و منتشر کرد. ارتباط های خبری نیز با داخل کشور چنان مختل است که آگاهی از درستی و نادرستی این اخبار را بسیار دشوار کرده است. از جمله این ادعای خبرگزاری "ریانووستی" که سیدحسن خمینی، نوه آیت الله خمینی قصد دارد در اعتراض به کودتای انتخاباتی در مقبره آیت الله خمینی متحصن شود. و یا آغاز زمزمه هائی درباره شورائی کردن "رهبری" در جمهوری اسلامی. اخبار "ریانووستی" را که به آنها اشاره کردیم می توانید بصورت مستقل از اینجا و اینجا بخوانید.

یگانه خبری که ما توانستیم شب گذشته، مستقل از اخبار "ریانووستی" بدست آوریم، این جمله بود: "بزودی خبرهای خوبی از قم می شنوید"

پرسش ما درباره موقعیت علی خامنه ای در میان مراجع و شایعاتی بود که پیرامون تشکیل مجلس خبرگان مطرح است.

پیامی نیز دریافت داشته ایم مبنی بر مراجعه روز 4 تیرماه نماینده علی خامنه ای به میرحسین موسوی. وی حامل این پیام بوده که "شما خودتان را از این معرکه کنار بکشید!"

ظاهرا میرحسین موسوی نیز در پاسخ گفت: به ایشان بفرمائید، کار از کنار کشیدن من گذشته است.

بدنبال این ملاقات، بیانیه شماره 8 میرحسین موسوی منتشر شد که تاکیدی بود بر باقی ماندن میرحسین موسوی در صحنه.

ما اطلاع نداریم که پیام میرحسین موسوی برای ایرانیان خارج از کشور هم بعد از این ملاقات نوشته و منتشر شده و یا بعد از آن.

درباره هاشمی رفسنجانی نیز این پیام خبری را دریافت داشته ایم که ایشان به تلاش های خودشان ادامه میدهد و مجلس خبرگان در اوائل مردادماه قرار است تشکیل شود.


Freitag, 26. Juni 2009

مسخره کردن احمدی نژاد در تلویزیون آمریکا/ احمد مینی مینی مینی نژاد



Cheney Predacted
The Daily Show With Jon StewartMon - Thurs 11p / 10c
www.thedailyshow.com
Daily Show
Full Episodes
Political HumorJason Jones in Iran

نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی

زمانی معمای کوچکی را با دوستان مطرح می کردم در باره اینکه آینده ایران دست چه کسانی خواهد بود. شماری از آنها فکر می کردند منظور اپوزیسیون خارج از کشور است و جوابی در آن راستا می دادند. شماری دیگر اصلاح طلبان را دارای آینده می دیدند. و هر کسی بر اساس تحلیل خود که خارج از عرف سیاسی نبود پیش بینی می کرد. اما سوال بعدی من بی جواب می ماند: نقش نسل دوم نخبگان سیاسی چه خواهد بود؟ جواب آن این روزها روشن تر شده است.

در طول صد ساله گذشته هر نسلی از نخبگان سیاسی که رفته است زمینه را برای نسل دوم آماده کرده است و همیشه در این مسیر بحران به وجود می آمده است. نمونه پیش از انقلاب اش در جابجایی نسل انگلوفن ها با فرانکوفن ها بود. در درون دربار قاجاری هم سلسله بی انقطاعی از نیرنگها و دسته بندی ها دور و بر شازده ها به وجود می امد. نسل سوار که پیر می شد نسل جوان شازده ها می خواستند سوار شوند. طبعا درگیری حاد می شد. هر جابجایی در قدرت چنین است. این طبع قدرت است. مسمومیت و قتل و حبس و عزل شازده ها هم از همین جا بود.

امروز در صحنه سیاسی ایران هم این ماجرا اهمیت فوق العاده دارد. نسل انقلاب پیر شده است و عنقریب از صحنه خارج خواهد شد. پس نوبت جوانان این بیت و آن بیت است و آنچه در عرف ایران امروز آقازاده ها خوانده می شود.

اینکه نام پسران آقای خامنه ای خاصه مجتبی بر سر زبانها افتاده است بی جهت نیست. اما مجتبی با کدام آقازاده ها می جنگد؟ اجازه بدهید از نسل مقابله جویان فائزه را انتخاب کنیم. دختر نام آور آقای رفسنجانی را. در شرحی که به دنبال می آید می کوشم بر خصوصیات این دو تکیه کنم تا ببینیم این خصوصیات چه چیزی از ویژگی های نبرد در جریان را آشکار می کند.

در اینکه نبردی میان فائزه و مجتبی در جریان است می شود اطمینان داشت. توجه دارید که من بر اساس نشانه ها و شوهد قابل دسترس حرف می زنم و بنای تحلیل خود را بر نیمه آشکار می گذارم تا نیمه پنهان را روشن تر سازم. من هم فعال بودن فائزه را در ستاد موسوی و هم سخنرانی او را برای معترضان در برابر صدا و سیما و هم بازداشت شدن او را در تظاهرات 25 خرداد بخشی از نشانه های دلالت کننده بر این می گیرم که او فعالانه با آنچه بیت خامنه ای به رهبری مجتبی در حال طراحی و اجرا ست مقابله می کند.

حالا اجازه بدهید کمی مدل خود را بیشتر مطالعه کنیم. اگر مدل کشمکش قدرت بین رفسنجانی و خامنه ای درست باشد مدل واقعی تر و عینی تر نبرد فائزه و مجتبی است. آن دو پدر پیر و فرتوت اند و در سن بازنشستگی هستند. اما این دو فرزند چند سالی است تمرین می کنند و خود را آماده میدان می کنند. پس نبرد واقعی اینجا ست و به رهبری آن دو. طبعا آنها هر چه در قوا و قدرت دارند برای بیرون کردن یکدیگر از صحنه جمع می کنند و خرج می کنند.

اگر نماد گرفتن فائزه و مجتبی را بپذیریم بررسی بعدی نشانگر این ویژگی هاست:

فائزه زنی است که اهل سیاست و مدیریت و رسانه است و روزنامه راه می اندازد و حرفها و نظرات جنجالی مطرح می کند و ابایی از به خیابان امدن برای پیش بردن حرف خود ندارد. مجتبی مردی است که از رسانه متنفر است و نامی از او در جایی برده نمی شود و کسی او را ندیده و نمی شناسد و تمام قدرت خود را در پشت صحنه سرمایه گذاری کرده است.

فائزه با قدرت افکار عمومی کار می کند. به سیاست به معنای شفاف تر آن گرایش دارد. مذهبی است اما مذهب اش دست و پای او را نمی بندد تا اندیشه های لیبرال داشته باشد. خود همین که بیرون می آید و حرف می زند امری کاملا مدرن است. مجتبی با قدرت به معنای شبکه اطلاعاتی و زندان و پنهان پژوهی و فشار بر این و آن سر و کار دارد. هر قدر فائزه اهل نشست و خاست با مردم است و دسترسی به او آسان است، مجتبی مردم گریز است و فقط با محارم سیاسی خود نشست و خاست دارد و دسترسی به او بسیار دشوار است.

فائزه به قدرت به مثابه امری آمیخته با مردم می نگرد اما مجتبی به قدرت به عنوان امری مافیایی نگاه می کند. گروه او باز است و گروه این بسته. این اهل قدرت نهان است و دکترین شوک و او اهل قدرت آشکار است و افکار عمومی. این از افکار عمومی بیزار است و او سازنده افکار عمومی. قدرت برای فائزه در نهادهای پارلمان و جامعه مدنی دیده می شود و قدرت برای مجتبی در حیاط خلوت سرای قدرت. این از نور و نورافکن و سوال می گریزد او اماده است حرف بزند و استدلال کند و لازم شد مردم را برانگیزد.

قدرت برای مجتبی در تصمیم نخبگان سیاسی و جمع بسته محارم خلاصه می شود. او دنبال اقناع نیست. دنبال سلطه است. اما قدرت برای فائزه در رای مردم است و مشروعیت گرفتن نخبگان هم از همان است. این نماینده فکر انتخابات است و او نماینده فکر نصب.

آنچه در باره فائزه روشن است این است که او زنی امروزی و شهرنشین است و به جنبش زنان ایران تعلق دارد. همین ممیزه بزرگی است حتی اگر سایر ممیزه های او را نادیده بگیریم. فائزه گروه نخبگان سیاسی در حاکمیت را به دو گروه تقسیم می کند. کسانی که زنان شان تبرج اجتماعی دارند و کسانی که شما خود انها را هم نمی بیند چه رسد به زنان شان! از این رو عبرت آموز است که در گروه فائزه میرحسین در کنار همسرش دیده می شود ولی آن یکی گروهی را نمایندگی می کند که انتشار عکس همسرش را در روزنامه توهین خانوادگی و ناموسی می پندارد.

فائزه نماینده جریانی از نسل دوم نخبگان سیاسی ایران است که به ارزشهای دموکراتیک شهرنشینان نزدیک ترند و مجتبی نماینده جریانی است که دموکراسی لیبرال را دموکراسی آشغالها و کثافتها می دانند. طبیعی هم هست زیرا این یکی به دنبال تقویت و گسترش مبانی سلطنت مطلقه ولی فقیه است و تعطیل ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی و آن یکی به دنبال تقویت رسانه و رای مردم است و احیای قانون اساسی و اصلاح آن به سوی نوعی درک مشروطه از قدرت.

نگاه به نمایندگان نسل دوم نخبگان سیاسی و نبرد قدرت آنها بار دیگر نشان می دهد که جامعه و نخبگان در ایران حول دو اندیشه مطلقه گرایی و مشروطه گرایی تقسیم شده اند. در یکی هر کاری که حاکم بخواهد مجاز است و قانون همو ست و در یکی حاکم کسی نیست مگر مجری قانونی که نمایندگان مردم بر او نظارت دارند. نیروی آزادی بخش را زنی نمایندگی می کند که یکی از هزاران هزار زن جسور و پیگیر رای و نظر و حق خود اند و نیروی استبدادی را مردی نمایندگی می کند که خود را در قالب هزاران چماقدار و اوباش کودتا این روزها تکثیر کرده است تا مرد و زن را فروکویند و هر «ندا» یی را در گلو خفه کنند. اینکه شهید شاخص این جنبش «ندا» ست بسیار با معنا ست.

پس نوشت:
اول اینکه دوست دانا و مهربانی به من نوشت که نقش مادران این دو تن را نیز باید برجسته کرد: مادر فائزه، عفت هاشمی است که در زمان شاه خطبه ها و تحصن های او در بیت مراجع زبانزد است - برنامه ای که این بار هم می خواستند به ظاهر عمل کنند و نشد. عفت مرعشی (هاشمی) در زمانی که اقای هاشمی و سران مجاهدین در معرض اعدام بودند مدتها در بیت مراجع قم متحصن بود. اما کسی از خانم خجسته (مادر مجتبی خامنه ای) فعالیتی اجتماعی گزارش نکرده است. سپاس بسیار از این نکته ظریف.
دوم اینکه از آنچه من خواسته ام بگویم در هر پست تنها بخشی مطرح شده است. مساله کنونی ایران دارای ابعاد مختلف است و طبعا برای رسیدگی به آن به یادداشتهای چندگانه ای هم نیاز هست. من امیدوارم در دو یادداشت بعدی یکی به مساله مصلحت در کانون این رفتارهای ضدمردمی بپردازم و دیگری به مساله اندیشه آخرالزمانی حاکم. جمع بست همه اینها به آن دیدی نزدیک خواهد شد که من فکر می کنم روشنگر وضعیت کنونی و دلیل بحران است.
سوم اینکه به دلیل نزاعی که درون طبقه نخبگان سیاسی در جریان است من فکر می کنم این نزاع لزوما باعث فروپاشی نظام نخواهد شد. بنابرین ایده حل مساله در داخل نظام قابل پیگیری است و می تواند جواب دهد. تنها در صورتی که نظام نتواند در درون خود مساله را حل کند روند فروپاشی آغاز شده است.

حتما بخوانید: البته می‌توانند آقای موسوی را تحت فشار بگذارند به نحوی که صدایش به مردم نرسد. می‌توانند تحت حبس خانگی قرارش بدهند!! اما

حتما بخوانید: البته می‌توانند آقای موسوی را تحت فشار بگذارند به نحوی که صدایش به مردم نرسد. می‌توانند تحت حبس خانگی قرارش بدهند. حتا قطعا عده‌ای دارند بررسی می‌کنند که دستگیرش بکنند یا نکنند. ولی این که شما انتظار داشته باشید آقای موسوی به ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد تن بدهد یا به عبارت دیگر آن را به رسمیت بشناسد، به نظر من حتا یک درصد هم امکان ندارد

۰ روز پس از آغاز ناآرامی‌ها در ایران، ملاقات گروهی از نمایندگان مجلس با موسوی و رفسنجانی این ظن را قوی کرد که در پشت پرده مذاکراتی در جریان است. حسین باستانی اما می‌گوید تا رهبر نخواهد هیچ مذاکره‌ای فایده نخواهد داشت.

حسین باستانی روزنامه‌نگار مقیم پاریس معتقد است اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه پس از انتخابات، نشان داد که این جناح به هیچ وجه قصد کوتاه آمدن ندارد. وی در عین حال می‌گوید موسوی نیز اهل مصالحه نیست و محال است که ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیت بشناسد.

دویچه‌وله: آقای باستانی روز چهارشنبه سوم تیرماه، گروهی از نمایندگان مجلس که آقای بروجردی رییس کمیسیون امنیت خارجی مجلس هم جزو آنها بوده، با آقای مهندس موسوی و آقای رفسنجانی دیدار داشتند. گفته می‌شود که در این ملاقات آقای موسوی و آقای رفسنجانی هر دو برای رفع اختلاف‌ها ابراز علاقه کرده‌اند. آیا این عملی است که این قضیه از طریق مذاکره حل بشود؟

حسین باستانی: اگر ما در نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاه آقای خامنه‌ای را نادیده بگیریم، البته همه‌ی این امکانات وجود دارد. یا اگر مبنا براین باشد که حتا با جایگاه فعلی‌شان، ایشان دخالت خیلی مستقیمی در قضیه نکنند، بازهم تمام این امکاناتی که شما می‌گویید محتمل است. اما واقعیت این است که نوع دخالت ایشان در انتخابات ریاست جمهوری دهم به نحوی است که امکان مصالحه را خیلی بعید می‌کند. البته هیچ چیز در ایران غیرممکن نیست و برای این که به یاد بیاوریم چرا در ایران هیچ چیز غیرممکن نیست، کافی‌ست رجوع کنیم به تجریباتی که مربوط به همین انتخابات است که شاید واقعا در هر مرحله‌اش یک چیز غیرمنتظره‌ای رخ داد: قبل از انتخابات، در جریان انتخابات و بعد از انتخابات. واقعیت این است که آقای خامنه‌ای نکته‌ای را بیان کردند و روی آن پافشاری کردند که کار تمام دستگاه‌های حکومتی که احیانا بخواهند با مصالحه قضیه را حل بکنند، مشکل شده است. ایشان گفتند که مگر ممکن است نظام جمهوری اسلامی ایران یازده میلیون تقلب بکند! گفتند که شاید صدهزارتا، دویست‌هزارتا جابجایی رای ممکن باشد، ولی مگر می‌شود یازده میلیون جابجایی رای صورت گرفته باشد و تاکید کردند که نظام «اهل تقلب» نیست. خواسته‌ی آقای موسوی و بقیه هم که رسیدن به یک حد بینابین نیست، آنها صراحتا دارند می‌گویند اصولا جای فرد پیروز انتخابات و کاندیداهای بعدی عوض شده و این تقلب‌ها به اندازه‌ای بوده که در واقع احمدی‌نژاد نمی‌توانسته در حالت عادی رییس جمهور بشود و با تخلفات، ایشان را به این مقام رسانده‌اند. در یک چنین شرایطی این که این مذاکرات بتواند به گونه‌ای تاثیرگذار باشد که در واقع نظام، یازده میلیون تخلف انتخاباتی را بپذیرد، این یک‌مقدار بعید است. مشخص است که در سطح حکومت، نگرانی‌های جدی وجود دارد. ما شاهد ابراز نگرانی‌ها و میل به مصالحه‌هایی هستیم که حتا بعضا از زبان شخصیت‌های ارشد محافظه‌کار بیان می‌شوند. مثل اظهارات چندی پیش آقای لاریجانی که گفتند ای کاش بعضی از اعضای شورای نگهبان قبل از انتخابات موضع‌گیری‌های انتخاباتی و سفرهای تبلیغاتی انتخاباتی به نفع آقای احمدی‌نژاد نمی‌کردند. یا صحبت‌های آقای باهنر یا بعضی از مقام‌های دیگری که ممکن است صراحتا نقشی در این تحولات نداشته باشند، ولی در جناح محافظه‌کار رده‌ی بالایی دارند. مثل صحبت‌های روز چهارشنبه آقای قالیباف و بعضی از شخصیت‌های روحانی محافظه‌کار و غیره و ذلک. منتها این میان همان طور که گفتم یک گره‌کور باقی می‌ماند و آن این که برفرض اگر شورای نگهبان هم میلی برای به رسمیت‌شناختن تقلبات انتخاباتی داشته باشد، که البته شورای نگهبانی که دبیرش آقای جنتی است و عضو عالی‌رتبه‌اش آقای محمد یزدی و بقیه‌ی ‌اعضایش هم مشخص است که گرایش سیاسی‌شان به کدام طرف است، بعید است که این شورای نگهبان میل داشته باشد این کار را بکند، ولی حتا اگر این میل وجود می‌داشت، با توجه به گفته‌های آقای خامنه‌ای، واقعا عقل بشری قد نمی‌دهد که چطور ممکن است این قضیه بتواند با مصالحه حل بشود.

ولی ملاقات روز چهارشنبه، اولین ملاقاتی بوده که بعد از آغاز این بحرانها از طرف یکسری از دولتمردان جمهوری اسلامی، نمایندگان مجلس، با آقای موسوی صورت گرفته است. این خودش نمی‌تواند نشان‌دهنده‌ی این باشد که حالا در ظاهر صحبت‌های آقای خامنه‌ای که شما به آن اشاره کردید مثل همیشه ممکن است فقط یک مصرف خاصی برای گروه خاصی داشته باشد ، ولی در پشت پرده واقعا امکان این هست که مصالحه‌ها و مذاکراتی در جریان باشد؟

اولا صحبت‌های آقای خامنه‌ای، مثلا صحبتی که دردفاع از دولت آقای احمدی‌نژاد داشتند، تصور من این نیست که اینها مصرف خاص یا مصرف سیاسی و تبلیغاتی داشته است. ایشان در واقع تنها مدافع کاملا موثر آقای احمدی‌نژاد در نظام جمهوری اسلامی بودند، در کنار سپاه پاسداران. و اگر خاطرتان باشد حتا خیلی تحلیل‌ها قبل از انتخابات از سوی تحلیلگرانی که خوشبین‌تر بودند بیان می‌شد که با اشاره به ضررهایی که آقای احمدی‌نژاد به نظام جمهوری اسلامی تحمیل کرده است، استدلال می‌کردند که شاید رهبری نخواهد خودش را هزینه‌ی انتخاب مجدد آقای احمدی‌نژاد بکند. حتا خیلی از تحلیگران بعضا معتبر، این تحلیل را عنوان می‌کردند که شاید انتخاب بعدی نظام، آقای موسوی باشد. به این خاطر که به شدت از گفتمان اصول‌گرایی دفاع می‌کند و در عین حال هزینه‌های آقای احمدی‌نژاد را هم ندارد. ولی چیزی که در عمل ثابت شد این بود که ابراز حمایت‌های پی‌درپی آقای خامنه‌ای از آقای احمدی‌نژاد فقط یک بحث تبلیغاتی نبود. ایشان درعمل ایستاد و شاهد این هم بودیم که واقعا بعد از انتخابات آمد و دو سه نوبت تاکید کرد، در حالی که هنوز حتا شورای نگهبانی که گرایش‌اش مشخص است نتیجه‌ی انتخابات را تایید نکره بود، ایشان دو سه بار آمد از آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان رییس جمهور منتخب نام برد. حتا کار بررسی شکایات در شورای نگهبان را مشکل کرد و برایش حد مشخص کرد، و حدش این بود که نتیجه جابجا نشود با گفتن این که مگر می‌شود یازده میلیون تقلب رخ داده باشد. در نتیجه به نظر من کسانی از جناح محافظه‌کار هم که الان دارند سعی می‌کنند میانجیگری‌هایی انجام بدهند، اینها تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی نیستند. اصل این است که آقای خامنه‌ای باید رضایت بدهد که خب خیلی سخت خواهد بود. البته غیرممکن نیست، ولی خیلی سخت خواهد بود.

مسئله‌ای که الان چند روزی است مطرح شده که قضیه‌ی انتخابات به مجمع تشخیص مصلحت سپرده بشود. روز چهارشنبه نمایندگان مجلس همزمان با آقای موسوی با آقای رفسنجانی هم دیدار داشتند. این قضیه هم به نظر شما الان تقریبا محال است یا این که ممکن است این اتفاق بیفتد؟

به نظر من خیلی دشوار است. توجه داشته باشید اولین کسی که این پیشنهاد را کرد آقای عبدالله نوری بود و شورای نگهبان یک موضع گرفت و نفس موضع‌گیری‌اش هم مهم بود چون داشت در مقابل پیشنهادی موضع می‌گرفت که اولین مطرح‌کننده‌اش یکی از شخصیت‌های اپوزیسیون نظام محسوب می‌شود و گفت احتیاجی به این بدعت‌ها نیست. ولی این که سرنوشت آقای احمدی‌نژاد بخواهد به شورایی ارجاع بشود که شخصیت‌تعیین‌کننده‌اش آقای هاشمی رفسنجانی‌ست، به نظر من خیلی به سختی ممکن است، احتمالش بسیار پایین است. بسیاری هم دارند میانجیگری می‌کنند اما باز فراموش نکنید که در مجلس بالاترین شخصیت، رییس مجلس است. اما بعد از این که آقای علی لاریجانی یکسری صحبت‌هایی کردند در خصوص این که ای‌کاش شورای نگهبان بی‌طرفی‌اش را حفظ کرده بود و جا دارد که اجازه داده بشود مردم اعتراضات مسالمت‌آمیزشان را بتوانند ابراز بکنند، ما شاهد بودیم که جناح طرفدار آقای احمدی‌نژاد در مجلس با صریح‌ترین و خشن‌ترین عبارات، آقای لاریجانی را هم مورد حمله قرار دادند و حتا گفتند در مورد شما نکاتی وجود دارد که بعدا افشا خواهیم کرد، شما دارید مجلس را به ستون پنجم دشمن تبدیل می‌کنید و یا تعبیراتی شبیه این. چرا آنها دارند یک چنین حرفهایی را می‌زنند؟ چون احساس می‌کنند پشت‌شان گرم است. پشت‌شان به موضع‌گیری رهبری گرم است. وقتی نمایندگانی مثل آقای رسایی، نماینده‌ی اولترا محافظه‌کار قم، به آقای لاریجانی حمله می‌کنند، باز به صحبت‌های رهبری ارجاع می‌دهند. می‌گویند ایشان گفتند که راه بررسی شکایت از طریق شورای نگهبان است و باید به اعتراضات خیابانی پاسخ داد و وقتی شما انتقاداتی ولو ظریف به شورای نگهبان مطرح می‌کنید و خواستار فراهم‌آمدن بستری برای اعتراضات مردمی به شیوه‌ی مسالمت‌آمیز می‌شوید، در واقع دارید مقابل رهبری می‌ایستید. به نظر من همه‌ی اینها باز ما را به یک نکته می‌رساند و آن موضع‌گیری شخص اول نظام جمهوری اسلامی ایران است که تا وقتی نخواهد در آن تغییری ایجاد شود، بقیه‌ی اجزای حکومت حتا بالاترین نهادهای محافظه‌کار نظام، در این میان کاره‌ای نخواهند بود.

پس آقای باستانی شما معتقد هستید که ملاقات دیروز نمایندگان مجلس با آقای موسوی بیشتر از آن که بخواهد معنای مصالحه و مذاکره بدهد، می‌تواند این معنی را داشته باشد که آقای موسوی را می‌خواهند راضی به کوتاه‌آمدن بکنند، درست است؟

خیلی از آنها ممکن است که چنین قصدی را داشته باشند. اقلیتی از آنها ممکن است نگرانی‌هایی فراتر داشته باشند. به هر حال می‌بینند شکافی که در داخل نظام افتاده بیشتر از هر زمانی هست و امیدوارند بتوانند این شکاف را ترمیم کنند. اما در این که آنها چقدر موثر باشند و چقدر بتوانند حرفشان را پیش ببرند، من خیلی مطمئن نیستم که چنین امکانی وجود داشته باشد. بله، معلوم است که خیلی‌ها دارند احساس خطر می‌کنند، خیلی‌ها دارند سعی می‌کنند امکان مصالحه را ایجاد بکنند. اما موضوعاتی وجود دارد که امکان مصالحه در آنها حداقل است. مثل این قضیه. یعنی در این قضیه یا نظام باید قبول کند که تقلب صورت گرفته است و به طرز بی‌سابقه‌ای هم صورت گرفته، یا باید زیربار آن نرود و آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور باقی بماند. شق سومی وجود ندارد. مثل قضیه‌ی رد صلاحیت‌ها نیست. در قضیه رد صلاحیت‌ها، شورای نگهبان یکدفعه می‌آمد عده‌ی زیادی را فله‌ای رد صلاحیت می‌کرد، عده‌ای می‌آمدند میانجیگری می‌کردند و فرض محتمل، رسیدن به توافق بود. مثلا اگر شورای نگهبان آمده و از بین شخصیت‌های موثر سیاسی چهارصد نفر را رد صلاحیت کرده، صدتایشان را قبول کند، صدوپنجاه‌تاشان را رد بکند و یک حد وسطی به دست بیاید و انتخابات با حضور آنها برگزار بشود. این قضیه اخیر از آن زاویه نیست. یا باید این‌طرفی باشد، یا آن طرفی.

و به نظر شما این امکان وجود دارد که آقای موسوی کوتاه بیایند و تن به مصالحه بدهند؟

به نظر من یک درصد هم امکان ندارد. البته می‌توانند آقای موسوی را تحت فشار بگذارند به نحوی که صدایش به مردم نرسد. می‌توانند تحت حبس خانگی قرارش بدهند. حتا قطعا عده‌ای دارند بررسی می‌کنند که دستگیرش بکنند یا نکنند. ولی این که شما انتظار داشته باشید آقای موسوی به ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد تن بدهد یا به عبارت دیگر آن را به رسمیت بشناسد، به نظر من حتا یک درصد هم امکان ندارد.

خامنه ای و رفسنجانی پیر و فرتوت ، جنگ قدرت بین فائزه و مجتبی

زمانی معمای کوچکی را با دوستان مطرح می کردم در باره اینکه آینده ایران دست چه کسانی خواهد بود. شماری از آنها فکر می کردند منظور اپوزیسیون خارج از کشور است و جوابی در آن راستا می دادند. شماری دیگر اصلاح طلبان را دارای آینده می دیدند. و هر کسی بر اساس تحلیل خود که خارج از عرف سیاسی نبود پیش بینی می کرد. اما سوال بعدی من بی جواب می ماند: نقش نسل دوم نخبگان سیاسی چه خواهد بود؟ جواب آن این روزها روشن تر شده است.

در طول صد ساله گذشته هر نسلی از نخبگان سیاسی که رفته است زمینه را برای نسل دوم آماده کرده است و همیشه در این مسیر بحران به وجود می آمده است. نمونه پیش از انقلاب اش در جابجایی نسل انگلوفن ها با فرانکوفن ها بود. در درون دربار قاجاری هم سلسله بی انقطاعی از نیرنگها و دسته بندی ها دور و بر شازده ها به وجود می امد. نسل سوار که پیر می شد نسل جوان شازده ها می خواستند سوار شوند. طبعا درگیری حاد می شد. هر جابجایی در قدرت چنین است. این طبع قدرت است. مسمومیت و قتل و حبس و عزل شازده ها هم از همین جا بود.

امروز در صحنه سیاسی ایران هم این ماجرا اهمیت فوق العاده دارد. نسل انقلاب پیر شده است و عنقریب از صحنه خارج خواهد شد. پس نوبت جوانان این بیت و آن بیت است و آنچه در عرف ایران امروز آقازاده ها خوانده می شود.

اینکه نام پسران آقای خامنه ای خاصه مجتبی بر سر زبانها افتاده است بی جهت نیست. اما مجتبی با کدام آقازاده ها می جنگد؟ اجازه بدهید از نسل مقابله جویان فائزه را انتخاب کنیم. دختر نام آور آقای رفسنجانی را. در شرحی که به دنبال می آید می کوشم بر خصوصیات این دو تکیه کنم تا ببینیم این خصوصیات چه چیزی از ویژگی های نبرد در جریان را آشکار می کند.

در اینکه نبردی میان فائزه و مجتبی در جریان است می شود اطمینان داشت. توجه دارید که من بر اساس نشانه ها و شوهد قابل دسترس حرف می زنم و بنای تحلیل خود را بر نیمه آشکار می گذارم تا نیمه پنهان را روشن تر سازم. من هم فعال بودن فائزه را در ستاد موسوی و هم سخنرانی او را برای معترضان در برابر صدا و سیما و هم بازداشت شدن او را در تظاهرات 25 خرداد بخشی از نشانه های دلالت کننده بر این می گیرم که او فعالانه با آنچه بیت خامنه ای به رهبری مجتبی در حال طراحی و اجرا ست مقابله می کند.

حالا اجازه بدهید کمی مدل خود را بیشتر مطالعه کنیم. اگر مدل کشمکش قدرت بین رفسنجانی و خامنه ای درست باشد مدل واقعی تر و عینی تر نبرد فائزه و مجتبی است. آن دو پدر پیر و فرتوت اند و در سن بازنشستگی هستند. اما این دو فرزند چند سالی است تمرین می کنند و خود را آماده میدان می کنند. پس نبرد واقعی اینجا ست و به رهبری آن دو. طبعا آنها هر چه در قوا و قدرت دارند برای بیرون کردن یکدیگر از صحنه جمع می کنند و خرج می کنند.

اگر نماد گرفتن فائزه و مجتبی را بپذیریم بررسی بعدی نشانگر این ویژگی هاست:

فائزه زنی است که اهل سیاست و مدیریت و رسانه است و روزنامه راه می اندازد و حرفها و نظرات جنجالی مطرح می کند و ابایی از به خیابان امدن برای پیش بردن حرف خود ندارد. مجتبی مردی است که از رسانه متنفر است و نامی از او در جایی برده نمی شود و کسی او را ندیده و نمی شناسد و تمام قدرت خود را در پشت صحنه سرمایه گذاری کرده است.

فائزه با قدرت افکار عمومی کار می کند. به سیاست به معنای شفاف تر آن گرایش دارد. مذهبی است اما مذهب اش دست و پای او را نمی بندد تا اندیشه های لیبرال داشته باشد. خود همین که بیرون می آید و حرف می زند امری کاملا مدرن است. مجتبی با قدرت به معنای شبکه اطلاعاتی و زندان و پنهان پژوهی و فشار بر این و آن سر و کار دارد. هر قدر فائزه اهل نشست و خاست با مردم است و دسترسی به او آسان است، مجتبی مردم گریز است و فقط با محارم سیاسی خود نشست و خاست دارد و دسترسی به او بسیار دشوار است.

فائزه به قدرت به مثابه امری آمیخته با مردم می نگرد اما مجتبی به قدرت به عنوان امری مافیایی نگاه می کند. گروه او باز است و گروه این بسته. این اهل قدرت نهان است و دکترین شوک و او اهل قدرت آشکار است و افکار عمومی. این از افکار عمومی بیزار است و او سازنده افکار عمومی. قدرت برای فائزه در نهادهای پارلمان و جامعه مدنی دیده می شود و قدرت برای مجتبی در حیاط خلوت سرای قدرت. این از نور و نورافکن و سوال می گریزد او اماده است حرف بزند و استدلال کند و لازم شد مردم را برانگیزد.

قدرت برای مجتبی در تصمیم نخبگان سیاسی و جمع بسته محارم خلاصه می شود. او دنبال اقناع نیست. دنبال سلطه است. اما قدرت برای فائزه در رای مردم است و مشروعیت گرفتن نخبگان هم از همان است. این نماینده فکر انتخابات است و او نماینده فکر نصب.

آنچه در باره فائزه روشن است این است که او زنی امروزی و شهرنشین است و به جنبش زنان ایران تعلق دارد. همین ممیزه بزرگی است حتی اگر سایر ممیزه های او را نادیده بگیریم. فائزه گروه نخبگان سیاسی در حاکمیت را به دو گروه تقسیم می کند. کسانی که زنان شان تبرج اجتماعی دارند و کسانی که شما خود انها را هم نمی بیند چه رسد به زنان شان! از این رو عبرت آموز است که در گروه فائزه میرحسین در کنار همسرش دیده می شود ولی آن یکی گروهی را نمایندگی می کند که انتشار عکس همسرش را در روزنامه توهین خانوادگی و ناموسی می پندارد.

فائزه نماینده جریانی از نسل دوم نخبگان سیاسی ایران است که به ارزشهای دموکراتیک شهرنشینان نزدیک ترند و مجتبی نماینده جریانی است که دموکراسی لیبرال را دموکراسی آشغالها و کثافتها می دانند. طبیعی هم هست زیرا این یکی به دنبال تقویت و گسترش مبانی سلطنت مطلقه ولی فقیه است و تعطیل ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی و آن یکی به دنبال تقویت رسانه و رای مردم است و احیای قانون اساسی و اصلاح آن به سوی نوعی درک مشروطه از قدرت.

نگاه به نمایندگان نسل دوم نخبگان سیاسی و نبرد قدرت آنها بار دیگر نشان می دهد که جامعه و نخبگان در ایران حول دو اندیشه مطلقه گرایی و مشروطه گرایی تقسیم شده اند. در یکی هر کاری که حاکم بخواهد مجاز است و قانون همو ست و در یکی حاکم کسی نیست مگر مجری قانونی که نمایندگان مردم بر او نظارت دارند. نیروی آزادی بخش را زنی نمایندگی می کند که یکی از هزاران هزار زن جسور و پیگیر رای و نظر و حق خود اند و نیروی استبدادی را مردی نمایندگی می کند که خود را در قالب هزاران چماقدار و اوباش کودتا این روزها تکثیر کرده است تا مرد و زن را فروکویند و هر «ندا» یی را در گلو خفه کنند. اینکه شهید شاخص این جنبش «ندا» ست بسیار با معنا ست.

پس نوشت:
اول
اینکه دوست دانا و مهربانی به من نوشت که نقش مادران این دو تن را نیز باید برجسته کرد: مادر فائزه، عفت هاشمی است که در زمان شاه خطبه ها و تحصن های او در بیت مراجع زبانزد است - برنامه ای که این بار هم می خواستند به ظاهر عمل کنند و نشد. عفت مرعشی (هاشمی) در زمانی که اقای هاشمی و سران مجاهدین در معرض اعدام بودند مدتها در بیت مراجع قم متحصن بود. اما کسی از خانم خجسته (مادر مجتبی خامنه ای) فعالیتی اجتماعی گزارش نکرده است. سپاس بسیار از این نکته ظریف.
دوم اینکه از آنچه من خواسته ام بگویم در هر پست تنها بخشی مطرح شده است. مساله کنونی ایران دارای ابعاد مختلف است و طبعا برای رسیدگی به آن به یادداشتهای چندگانه ای هم نیاز هست. من امیدوارم در دو یادداشت بعدی یکی به مساله مصلحت در کانون این رفتارهای ضدمردمی بپردازم و دیگری به مساله اندیشه آخرالزمانی حاکم. جمع بست همه اینها به آن دیدی نزدیک خواهد شد که من فکر می کنم روشنگر وضعیت کنونی و دلیل بحران است.
سوم اینکه به دلیل نزاعی که درون طبقه نخبگان سیاسی در جریان است من فکر می کنم این نزاع لزوما باعث فروپاشی نظام نخواهد شد. بنابرین ایده حل مساله در داخل نظام قابل پیگیری است و می تواند جواب دهد. تنها در صورتی که نظام نتواند در درون خود مساله را حل کند روند فروپاشی آغاز شده است.